خانه متروک
دانم کنون از آن خانه دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم کنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
هر زمان می دود در خیالم
نقشی از بستری خالی و سرد
نقش دستی که کاویده نومید
پیکری را در آن با غم و درد
بینم آنجا کنار بخاری
سایه قامتی سست و لرزان
سایه بازوانی که گویی
زندگی را رها کرده آسان
دورتر کودکی خفته غمگین
در بر دایه خسته و پیر
بر سر نقش گلهای قالی
سرنگون گشته فنجانی از شیر
پنجره باز و در سایه آن
رنگ گلها به زردی کشیده
پرده افتاده بر شانه در
آب گلدان به آخر رسیده
گربه با دیده ای سرد و بی نور
نرم و سنگین قدم میگذارد
شمع در آخرین شعله خویش
ره به سوی عدم میسپارد
دانم کنون کز آن خانه دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم کنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
لیک من خسته جان و پریشان
می سپارم ره آرزو را
بار من شعر و دلدار من شعر
می روم تا بدست آرم او را ....
نوشته شده توسط روزبه در Mon 9 Jul 2007 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
در شهر ما سزای پریدن تفنگ نیست
" ويديو كليپ زمستون داره ميره" به ياد شهيدان آزادي
اینست جواب گل در ایران
RAP ahmadi nejad رپ احمدي نژاد
شعری برای او
اعتصاب سراسری : لطفا برای دیگران هم بفرستید
Fotos - Iran
برخورد پلیس با تجمع در میدان هفتتیر تهران
Tehran is in blood تهران در خون است
بازتاب جهانی در مورد ندا!(آلمانی )
درباره وبلاگ
سلام میکنم به همه دوستان امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد و نظراتتان را به درستی ابلاغ کنید...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY