مرگ او


او! بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
او سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت

آری! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!
 
او سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت

او سخن نگفت
او ستاره بود:
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
او سخن نگفت
او بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: زمستان شکست!
و
رفت

تقدیمی از روزبه به تمامی شهدای راه آزادی.


 

نوشته شده توسط روزبه در Mon 22 Jun 2009 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت