مریم حیدرزاده
|
ماجرای یک عشقبه روی گونه تابیدی و رفتی |
نوشته شده توسط روزبه در Fri 18 May 2007 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت
روزبه مبارکی

او در ایران متولد شد..عاشق شعر و داستان نویسی بود
و در نهایت چند شعر در مایه نو سرود و دو داستان کوتاه
نوشت....و در نهایت یک روز گرم تابستانی نا پدید شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یاس
میروم در بستان
میچینم گل یاس
از برای لذت میستانم جانی را
میروم نزدیک تر تا بلندای خیال
در خیالم میبینم که چگونه میکارد غنچه یاسی را
که چگونه میکارد نرم نرم زندگانی را
دست پیرمردی غنچه یاسی را نرم فرو کرده به خاک
آه ای خاک قیمت پاسداری چند؟
پاسداری از خیال.از عشق و از گیاه
میروم نزدیک تر تا بلندای درخت
اینک امروز بار داده زحمت یک تا صد
چه کسی میداند که چگونست دنیا؟...........................
یک ویدیو زببا را در ادامه مطلب مشاهده کنید..
نوشته شده توسط روزبه در Thu 17 May 2007 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت

در سال 1312 در نیشابور به دنیا آمد در تهران بزرگ شد پدرش اهل طالقان بود
در سالهای جنگ دوم جهانی تمیمی سالهای اول تحصیل در دبستان را می گذراند سالهای نوجوانی و جوانی وی با تب و تاب سیاسی در جامعه در سالهای پس از جنگ همراه بود و او به نهضت ملی ایران گرایش یافت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام ای مه سپید
چه زود میگذری
من از کویری می ایم که به هنگام مهرگان
خواب باران می بیند
و گیاهی در آن می روید
که در وهم
از تیره گیاهان آبزی است
سلام ای مه سپید آوند این نبات تشنه تو را می خواند
نوشته شده توسط روزبه در Thu 17 May 2007 ساعت 13:4 موضوع | لینک ثابت
امیر بخشایی

اهل تهراناست . بیستم تیرماه 1355 در خانواده ای فرهنگی از تبار گلپایگان دیده به جهان گشود
پس از اتمام تحصیلات ابتدای و متوسطه خود و بمنظور ادامه تحصیل وارد دانشکده تربیت بدنی تهران شد
وی پس از اتمام تحصیل کادمیک خود مطالعه و تحقیقات خود را یک سویه کرد و چون از همان ابتدا به ادبیات علاقه ی فراوان داشت علی رغم مطالعات عیمقش بر روی تاریخ به شعر و موسیقی روی آورد
کنون وی مدیر یک گروه موسیقی است که از بهترین آهنگسازان و نوازندگان ایران تشکیل شده از اعضا این گروه می توان از مهرداد پازوکی نام برد
امیر بخشایی در حال حاضر مسول صفحه ادبی دوهفته نامه ی رویان است
________________________________________-
انتظار
بشکن
سکوت را بر وهم بکوب
دانه ای قدم می شمرد
و نگرانی را بر دستانش می مالد
انگار بهار او را فراموش کرده
انتظاری است یشمی
نمی داند ، سبز است یا مشکی ؟
بشکن
شاید انتظار غروب آفتاب بر دریا
در چشمان تو هم بروید
برخیز
فرصت تا سحر باقی ست
برخیز ....
نوشته شده توسط روزبه در Thu 17 May 2007 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت

اسماعیل خوئی در سال 1317 در مشهد چشم به جهان گشود دوره آموزش دبستانی و دبیرستانی خود را در زادگاهش به پایان رساند و سپس وارد دانشسرای عالی تهران شد و در رشته فلسفه و علوم تربیتی موفق به دریافت درجه لیسانس گردید از دانشگاه لندن درجه معادل دکتری در رشته فلسفه را گرفت در سال 1344 به ایران بازگشت و در دانشسرای عالی تهران کار میکرد
او هم کنون در لندن به سر می برد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در من امشب ترنم غزلی استدلم امشب ستاره باران است |
نوشته شده توسط روزبه در Thu 17 May 2007 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن ویدیو ایی از این هنر مند بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
در 15 مهر ماه 1307 در کاشان چشم به جهان گشود
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند و وارد دانشکده هنرهای زیبا تهران شد
و در سال 1332 در رشته نقاشی با احراز رتبه اول و دریافت نشان درجه علمی لیسانس گرفت
در سال 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن سفر کرد در سال 1337 در اولین بی ینال تهران و کمی بعد در بی ینال ونیز و در سال 1339 در بی ینال دوم تهران شرکت جست و جایزه اول هنرهای زیبا را دریافت داشت
در دی ماه سال 1358 برای درمان بیماری سرطان خون به انگلستان رفت و در اسفند ماه همین سال در ایران بازگشت و در تاریخ اول اردیبهشت 1359 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست
وی را در روستای مشهد اردهال کاشان به خاک سپردند.................
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
واحه ای در لحظهبه سراغ من اگر می ایید |
نوشته شده توسط روزبه در Thu 10 May 2007 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت

نصرت رحمانی در سال 1308 در تهران متولد شد دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در همین شهر به پایان رساند و سپس وارد مدرسه پست و تلگراف و تلفن شد
سپس به کار در رادیو پرداخت سپس به روزنامه نگاری پرداخت سپس مسوول صفحات شعر مجله زن روز شد خود او در جایی در زندگی نامه اش می نویسد : نصرت رحمانی هستم
زاده و پروریده تهران...
حرفه ام قلمزنی است همسن !
هم کنون در رشت با خانواده اش به سر می برد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنی تو
آن کنایه مرموز
که در نهفت عشق روان است
دانستن ضرور
و گفتنش محال !ـ
تو .... آنی تو
از ما گذشت
باید به ابر بیاموزیم
تا از عطش گیاه نمیرد
باید به قفلها بسپاریم
با بوسه ای گشوده شوند
بی رخصت کلید
نوشته شده توسط روزبه در Tue 8 May 2007 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت

یدالله رویایی در سال 1310 دردامغان به دنیاآمد آموزش دبستانی و دبیرستانی خود را در زادگاهش به پایان رساند و سپس در دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد
و در همین رشته موفق به دریافت لیسانس گردید آنگاه در وزارت دارایی به کار پرداخت
نیز چندی در ادارات و مرکز دیگر از جمله تلویزیون ملی ایران به عنوان سرپرست امور مالی کار می کرد
او از موسسان شرکت انتشاراتی روزن بود
رویایی هم کنون در تهران به سر میبرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و شکل راه رفتن تو
معنای مثنوی است در حالت عمیق عزیمت که منظره راه بازوی صحرایی مرا به تکان می آرد
در حالت عمیق عزیمت شتابهای موازی
در گردی مچ تو به هم میرسند و باد صفات باد
شکل عزیز زانو را
که قدرت و اطاعت را با هم دارد
تصویر میکند
تا قیصر از کف پای تو
قوس بلند طاق نصرت را برگیرد
در حالت عمیق عزیمت که سمت نیمرخ تو برابر نگهم ماند
پرواز طوطیان
جغرافیای صورت من را در هم ریخت
و آسمان که برابر از درخشش های آبی می شد ناگاه
نام تو از تمام جهت ها می آمد
وقتی که باز می ایی نام تو را
تمام جهت ها رسم میکنند
و در گذار دامن تو دانه های شن برریشه های پیدا پیراهن عبور شعاع می پوشد
پیشانی تو وسعت شیشه است
وقتی که بازمی ایی
و هر درخت بوسه است
وقتی که مفصل تو ملاقاتی است
بین ثفات باد و تکبیر طوفان
و در هوای دهکده پیشانی تو وسعت اطراف هجر را محدود میکند
تو باز می ایی
با نافی از خلیج احمر
و رانی از عصای موسی
و شکل راه رفتن تو معنای مثنوی است
و روح مولوی است اینک
کز ساق تو حکایت نی را بر میدارد.........
نوشته شده توسط روزبه در Tue 8 May 2007 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت

هوشنگ ابتهاج در سال 1306 در شهر رشت زاده شد
دوره آموزش دبستانی را در همین شهر و آموزش دبیرستانی را در تهران پایان رساند
وی مدتی را به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت از سال 1350 تا 1356 نیز برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی می کرد
او در دوران دبیرستان اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه ها منتشر کرد
وی با سرودن شعر های عاشقانه آغاز کرد اما با کتاب شبگیر خود که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از 1332 است به شعر اجتماعی روی آورد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه شچشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
از نوازشهای گرم دستهای من
دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
می تپد بی تاب در خواب هوسنک امید خویش
پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهشبار می جوید
چون مه پیچان به روی درههای خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندمزار
تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
ای کدامین شب یک نفس بگشای مژگان سیاهت را
نوشته شده توسط روزبه در Wed 2 May 2007 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت

در سال 1312 خورشیدی در روستای دهرود بخش بوشکان در ناحیه جنوب کشور در بوشهر چشم به جهلن گشود
تحصیلات ابتدایی و دوره متوسط را در بوشهر گذراند و لرای گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی به شیراز رفت
در سال 1333 اموزگار شد و در شهر بوشهر و پیرامون آن به تددریس پرداخت
در سال 1336 به دانشسرای عالی تهران وارد شد و در رشته زبان انگلیسی لیسانس گرفت
در پایان سالهای خدمت دبیری به عنوان ویراستار در انتشارات سازمان رادیو و تلویزیون به کار پرداخت
در پایان سال 1359 بازنشسته شد و به بوشهر بازگشت
و کنون نیز خدایش بیامرزدش
ـــــــــــــــــــــــــــ
در دشت صبحگاهی پندارت
از جاده ای که در نفس مه نهفته است
چون عاشقان عهد کهن
با اسب سرخ خسته
در بامدادهای بخار آلود
در عصرهای خلوت بارانی
پا تا به سر دو چشم درشت و سیاه
تو گوش با طنین سم مرکب منی
من
چون عاشقان عهد کهن
با اسب پای پنجره می مانم
بر پنجه های نرم تو لب می نهم به شوق
و آنگاه
همراه با تپیدن در دل مه پنهان
می رانم
یک شب
خشمی سیه ز حوصله ها می برد شکیب
خشم برادرانت شاید
و آنگاه در سکوت مه آلود گرد شهر
برقی و .... ناله ای...
یک بامداد سرد و بخارآلود
آن دم که پشت پنجره با چشم پر سرشک
دشت بزرگ خالی را می پایی
با زین و برگ کج شده اسب نجیب من
با شیهه ای که ناله من در طنین اوست
تا آشیان چشم تو می اید
ز اندوه مرگ تلخ من آشفته یال و دم
گردن به میل پنجره می ساید
نوشته شده توسط روزبه در Wed 2 May 2007 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت

محمد علی سپانلو در سال 1319 در تهران به دنیا آمد پدرش کارمند بود دبستان و دبیرستان را در تهران پایان برد وارد دانشگاه حقوق شد و لیسانس گرفت بعد از سربازی با پرتو نوری علا خواهر دوستش اسماعیل ازدواج کرد و کنون دو فرزند به نامهای سندباد و شهرزاد دارد
سپانلو تا کنون شغل دولتی نداشته و خصوصی کار میکرده در سالهای پس از انقلاب چندی در دانشکده ها تدریس می کرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زمان ترانه آرامش من است و بارانها
به گیشوان زرافشان بانوی پاییز نشانده رشته مروارید
نشسته بانو در آستان تابستان
هلال نقره ماه
به پشت لاله او گوشواره ای جاوید
تو مثل آب لطیفی و مثل باد بلند
تو مثل آتش بوری
تو ارتعاش نسیمی و شبهه لبخند
چ. خاطرات زمین خوابنک و گسترده
کشیده ای به سراشیب جلگه ها پرده ...
به بوی پرتو صبح است انتظار هوا
به میهمانی نزدیک میرویم برآ
عروس سوگلی من عروس تاریخی!
نوشته شده توسط روزبه در Wed 2 May 2007 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت

سیاوش کسرایی در سال 1306 در اصفهان زاده شد پس از به پایان رساندن دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی وارد دانشگاه شد
و در رشته حقوق سیاسی موفق به دریافت درجه لیسانس گردید
پس از فارغ التحصیلی در سال 1331 به عنوان کارمند در وزارت بهداری به کار مکشغول شد
کسرایی در سالهای پس از کودتای 28 مرداد 1332 ممنوع القلم شده بود اشعار خود را با نام مستتعار کولی شبان بزرگ امید رشید خلقی و فرهاد رهآورد به چاپ می رساند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق پرستوی پرگشا به همه سو است
عشق پیام آور بهار دلاراست
حیف که از سرزمین سر گریزا است
روزی همراه بادهای بیابان
بال سیاه سپید سینه پرستو
می رسد از راه
ولوله می افکند به خلوت هر کو
سرزده بر بامهای کاگلی ما
بال فرو میکشد به جستن لانه
می ریزد پایه ای به قالب یک جان
می سازد لانه با هزار ترانه
می اید می رود تلاش و تکاپوست
مرغ هیاهوگر بهار پرستوست
روزی هم در غروب سرد که روید
لاله پر گستر کرانه مغرب
چلچله ها می پرند از لب این بم
بال کشان دور می شوند از این شهر
داغ سیهه می نهند بر ورق شام
نوشته شده توسط روزبه در Wed 2 May 2007 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت

سیمین بهبهانی در سال 1306 خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود
آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در همین شهر به پایان رساند و پس از گذراندن دوره دانشسرای عالی شغل آموزگاری را برگزید و دبیر دبیرستانهای تهران شد در سال 1325 ازدواج کرد که جدایی انجامید چند گاهی بعد برای بار دوم ازدواج کرد اما همسرش درگذشت او 3 فرزند دارد و هم کنون در تهران به سر می برد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شکسته دل تر از آن ساغر بلورینم
که در میانه خارا کنی ز دست رها ...
این صدای شکفتن را از بهار تنم بشنو
هر جوانه به آوازی گویدت که منم بشنو
هر جوانه به ایینی شد شکوفه پروینی
مست جلوه اگر گفتم شاخ نسترنم بشنو
بیش از این چه درنگ آرم ؟ چنگ زهره به چنگ آرم
بر رگش به هزار ایین زخمه گر بزنم بشنو
هر رگم رگ ساز اینک با فرود و فراز اینک
رای خود زدنم بنگر بانگ تن تننم بشنو
اوج شادی و سرشاری این منم ؟ نه منم ! آری
غلغلی به سبو از نو در می کهنم بشنو
گلشنی همه هوشیاری رسته در نگهم بنگر
عالمی همه لیداری خفته در سخنم بشنو
از تو جان و تنم پر شد
چون صدف که پر از در شد
آنچه گفتی و می گویی جمله از دهنم بشنو
نه که لولی مستت من جامه طرفه دستت من
وای حیف حریفان را بارها شدنم بشنو
این صدای شکستن را افتادن و رستن را
ای دلت همه خارایی از بلور تنم بشنو
نوشته شده توسط روزبه در Wed 2 May 2007 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت

فریدون مشیری در سال 1305 در تهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت
اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی شد کار وی خبرنگاری و نویسندگی بود 30 سال در این زمینه کار کرد و سالها عضویت هیات تحریریه سخن روشنفکر سپید و سیاه چند نشریه دیگر را داشت
در سال 1324 به عنوان کارمند در وزارت پست و تلگراف و تلفن کار می کرد در سال 1350 به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال 1357 بازنشسته شد
در سال 1333 ازدواج کرد و کنون دو فرزند به نامهای بابک و بهارک از او به یادگار مانده است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته شده توسط روزبه در Wed 2 May 2007 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت
حسین پناهی...

هنوز یک سال هم از مرگ او نگذشته است؛ پناهی نامش در میان خیل عظیمی از هنرمندان ایرانی بود که بعد از مرگاش قرار شد مقام او را ارج بنهند و به آثارش توجه نشان دهند.
پناهی خود را وقف فرهنگ ایران کرد و در این عرصه غرق شد و در نهایت در سن 48 سالگی بر اثر عارضه قلبی درگذشت. او در دنیای شعرگونهای میزیست و انگار فرسنگ و فرسنگها با دنیای اطرافش فاصله داشت؛ شاید هم دلیل این که همیشه به نقش دیوانگان و کودکان پناه میبرد از همین جان نشأت میگرفت؛ پناهی هم جزو آن دسته از آدمهایی بود که معتقدند تفاوت ما با دیوانگان تنها در این است که آنها در اقلیتاند و ما در اکثریت.
پناهی در 6 شهریور 1335 در روستای دژکوه از توابع استان کهگیلویه و بویر احمد متولد شده، الفبا را در مکتبخانه دهستان دژکوه یاد گرفت؛ در بهبهان تحصیلاتش را به سیکل رساند.
بعد هم برای طلبهگی به قم رفت؛ اما طلبهگی را هم رها کرد. مدتی در شوشتر آموزگار بود؛ بعد هم به اهواز رفت؛ سال 1357 با دختری به نام شوکت که از هم ولایتیهایش بود ازدواج کرد؛ کمی بعد اولین فرزندش لیلا به دنیا آمد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كودكي ها
به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اعتراف
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره میترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیشها میترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها میترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زنها میترسم!
کودکان را دوست دارم ولی از آیینه میترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم میترسم!
من میترسم پس هستم
این چنین میگذرد روز و روزگار.
من! من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم!
نوشته شده توسط روزبه در Fri 27 Apr 2007 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت
آب را گل نکنید
شاید این آب روان میرود پای سپیداری.....
نوشته شده توسط روزبه در Sat 21 Apr 2007 ساعت 23:57 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
در شهر ما سزای پریدن تفنگ نیست
" ويديو كليپ زمستون داره ميره" به ياد شهيدان آزادي
اینست جواب گل در ایران
RAP ahmadi nejad رپ احمدي نژاد
شعری برای او
اعتصاب سراسری : لطفا برای دیگران هم بفرستید
Fotos - Iran
برخورد پلیس با تجمع در میدان هفتتیر تهران
Tehran is in blood تهران در خون است
بازتاب جهانی در مورد ندا!(آلمانی )
درباره وبلاگ
سلام میکنم به همه دوستان امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد و نظراتتان را به درستی ابلاغ کنید...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY